|
بی اجازه مادرم آب نمی خورم |
چند روز پیش به من یه خبری دادن که شوکم کرد و حالم خیلی گرفته شد به طوری که این دنیا برام بی ارزش شده داستان از این قراره که بعد از یک عمر ورزش کردن و دور بودن از دود وغیره دکترا بهت بگن دیگه نمیتونی ورزش بکنی. شما جای من بودین چه حالی پیدا میکردین؟ [ ٩ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱:٠۳ ق.ظ ] [ آرش ]
[ نظرات () ]
اگر چیزی که حتی توقع شو نداری که برات پیش بیادو به شما بگن چه حالی میشی؟ دنیا برات چه شکلی میشه؟ [ ٧ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱:٤٩ ق.ظ ] [ آرش ]
[ نظرات () ]
چرا بعضی ها فکر میکنند اجازه گرفتن از مادر حتی تو سنین بالا کاره بدیه؟ [ ٤ دی ۱۳٩٠ ] [ ۳:٤٠ ب.ظ ] [ آرش ]
[ نظرات () ]
بر در دروازه دوزخ می خوانید: شما که وارد می شوید دست از هر امیدی بشویید - کمدی الهی ، دانته -
[ ٢ دی ۱۳٩٠ ] [ ۸:٢۸ ب.ظ ] [ آرش ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراحی قالب وبلاگ : نایت سلکت ] [ Weblog Themes By : iranskin ] |